موضوع :
جمعه 14 مهر 1391 |





موضوع :
جمعه 10 آبان 1392 |

آرتمیس عزیزم,یک ماه واندی است که دروبلاگت مطلب جدیدی نذاشتم.نه به خاطرندیدن تو ,ماهرروز همدیگه رومی بینیم,شایدبه خاطر سرگرم بودن من به درس ودانشگاه ویه دل مشغولی دیگه,خلاصه ذهنم برای نوشتن مطلب برای تو جمع وجورنبود....بگذریم.

این روزاتوبه مدرسه میری ودرعین اینکه  مدرسه روخیلی دوست داری  وقتی ازمدرسه برمی گردی حسابی خسته ای درست مثل دیروز.

دیروزازوقتی که برگشتی حسابی شیطونی کردی و ساعت هنوزهشت نشده بود که  همش غرمی زدی که خوابم میاد,حتی برای شام خوردن هم نیومدی وبه حرف هیچ کس هم گوش نمی دادی.

تااینکه من اومدم پیشت ,بهت نگاه کردم وشروع کردم به خندیدن.اول اعتنایی نکردی امابعدازچندلحظه گفتی به چی می خندی؟درجوابت گفتم خندیدن که دلیل نمی خوادوبعددوباره بدون وقفه خندیدم که یکدفعه توهم شروع کردی به خندیدن و بقیه هم به خنده توخندیدندوتوشادمان مثل قبل شروع به بازی کردی.

آرتمیس عزیزم تا می توانی شادوخندان باش.منتظردلیلی برای خندیدن نباش وبدون هیچ دلیلی بخند.((خندیدن دلیل خندیدن است))پس شروع به خندیدن کن تادیگران نیزباخنده های تو به خنده بیفتندوسپس تو به خنده آنها خواهی خندیدوبه این شکل خندیدن بدون هیچ دلیلی همچنان ادامه خواهد یافت.......دوستت دارم نازنینم

 





موضوع :
سه شنبه 7 آذر 1391 |

آرتميس عزيزم جشن تولد امسال تو يه جشن كوچولو وخانوادگي بود.به جزمن و مامان وآقاجون،بابا مجيد ومامان كيميات،عموحميد وزن عمو ميترا وعمو هادي وزن عمو فرناز وآرشين گوگولي تو جشن شركت داشتند.عزيزم با اينكه تعدادمون كم بود اما حسابي بهمون خوش گذشت.

 

اينم چندتاازعكساي تولدت:





موضوع :
چهارشنبه 3 آبان 1391 |

آرتمیس عزیزم می خواستم زیباترین کلام را برایت بنویسم,اما پنداشتم ساده نوشتن همچون ساده زیستن زیباست. خوشبختی من در باتو بودن است وروز تولد تو تقدیر خوشبختی من است.تو آمدی وعمیق ترین نگاه را از میان چشمان زیبایت به وصال قلبم نشاندی , ای بهترین وزیباترین عشق دنیا....وهزاران بار خداراشکرکه چنین روزی را آفرید تا باغ جهان نظاره گرشکفتن گلی چون تو باشد. تولد اغاز زیباییهاست.

 عزیزم تولدت مبارک

در ادامه مطلب شعری که مامان کیمیابرات سروده می نویسم:




ادامه مطلب


موضوع :
دوشنبه 1 آبان 1391 |





موضوع :
چهارشنبه 26 مهر 1391 |

دلم می خواد این جملات قشنگ رو که برای خودم یه باور ویقینه بنویسم تا درآینده بخونی و برای بهتر زندگی کردن به کارگیری.

آرتمیس عزیزم به یاد آرزندگی آهنگی است موزون بین روز وشب,تابستان وزمستان,آهنگی ممتد,سکوت هرگز,حرکت وحرکت, هرقدر جهشی بالاترداشته باشی تجربه ای ژرفتر خواهی داشت.

عزیزم زندگی نه یک مکافات بلکه یک پاداش است.فرصتی مغتنم یافته ای تا ببالی,ببینی,بدانی,بفهمی وباشی.تلاش نکن که زندگی رابفهمی,زندگی رازندگی کن.تلاش نکن عشق رابفهمی,عاشق شو.زندگی را به تمامی زندگی کن.به تو می آموزم که به زندگی بی کم وکاست آری بگویی.به تو می آموزم شادمانی را,شادباش وشادباش,چراکه درشادمانیست که به خداوند نزدیکتر خواهی شد.

زندگی هدیه ای حاضر و آماده  نیست.تو وارث همان حیاتی هستی که خودآفریده ای,تو از زندگی همان میوه ای را به دست می آوری که بذرآن را کاشته ای.تو لحظه لحظه خود را می آفرینی.

نازنینم تمام آنچه را که می توان تجربه کرد شایدگفتنی نباشد وتمام آنچه که گفتنی است شاید آزمودنی نباشد.

بدان که هرانسانی با سرنوشتی خاص به دنیا پا می نهد,باید وظیفه ای رابه  انجام برساند,پیامی را برساند,نه هرگزآمدنت تصادفی نیست,هدفی پیش روی توست وباید کاری با دستان تو انجام پذیرد.بدان که هرچه رادوست داری همان خواهی شد,هرگز دوستدار چیزهای نادرست مباش چون وجود توراتغییر می دهند.

عزیزم آنگاه که عشق می ورزی خدا درهر سو حاضراست وآن زمان که نفرت وجودت راتسلیم خود ساخته ابلیس در هرسوحاکم است.پس بیشتر عشق بورز تا بیشتر شوی.

شادباش وسرخوش,برقص دیوانه وار,سرشارشو از وجد,پرسرور,نغمه خوان,پایکوبان وسرخوش,بگذار خداوند در وجود توشاد باشد.بگذارشادی تنها نیایش تو باشد ولذت بردن از زندگی تنها ستایش تو. 

بخند,بگذار خنده ات از ته دل باشد.هنگامی که هر بافت وجودت از شادی بلرزد به آرامشی عظیم دست می یابی.

اکنون که به مدرسه می روی می خواهم بدانی که آموزش وپرورش راستین نمی آموزد که چگونه رقابت کنی بلکه می آموزد که چگونه همکاری کنی,خلاق باشی,دوست بداری ,سپاسگذارباشی,بی آنکه خود را بادیگری مقایسه کنی.بگذار هرکار تومقدس باشد.

....و آن دم که احساس می کنی آگاهی تو تکمیل شده ناگهان به تمام هستی مبدل می گردی.

آنگاه ستارگان درتواند,خورشید در طلوع می کند ودر تو غروب می کند,زمین درتوگردش می کند وگلها در تو شکوفه می کنند....

به امید موفقیت و خوشبختیت

 





موضوع :
چهارشنبه 26 مهر 1391 |

سلام پرنسس عمه,الان که دارم این مطلب رو برات می نویسم خودت کنارم ایستادی وبا یه ذوقی به وبلاگت نگاه می کنی.میگی بنویس آرتمیس خانوم امروز اومده اما حیف که دختر عمو آرشین اینجا نیست. عسل عمه تو به قدری مهربونی که تو این چند روزی که آرشین رفته سفر مدام سراغش می گیری و میگی که دلت براش تنگ شده. من یقین دارم که آرشین گوگولی هم وقتی بزرگ بشه همین قدر دوست داره آرتمیس عزیزم وآرشین گلم با تمام وجود دوستتون دارم





موضوع :
سه شنبه 18 مهر 1391 |

آرتمیس جونم بالاخره انتظار تو برای رفتن به پیش دبستانی به پایان رسید اگرچه با تاخیر یک هفته ای.عسلم حدودا یک ماهی میشه که تو رودر مدرسه پیش ثبت نام کردیم ولی 4روزقبل ثبت نام توقطعی شدچون معلوم نبود که تواین مدرسه پیش دبستانی تشکیل میشه یانه.وقتی که قطعی شدبه ماخبردادندوتورفتی مدرسه رودیدی .2روزپیش همراه مامان کیمیات ومامانی رفتیم مانتو و شلوارت روسفارش دادیم ومن لحظه شماری می کردم که تو نفسم رو توی اون لباس ببینم.عزیزم امروز غروب رفتیم برات خرید مدرسه کردیم(کفش و...)وروپوش مدرستم تحویل گرفتیم.عزیزم ازتوی تولیدی لباست رو پوشیدی وبه قدری ذوق داشتی که تاخونه ازتنت درنیاوردیش تا همه خانواده توروتو اون لباس ببینن.چقدر خوشگل شده بودی .گل عمه قراره که تو شنبه ساعت 1 ظهر به مدرسه بری واولین روز روتجربه کنی.امیدوارم که این تجربه شیرینی باشه.آرتمیس عزیزم خیلی دوست داشتم که تواین اولین تجربه تا مدرسه کنارت باشم اما حیف که شنبه برای من هم اولین روز دانشگاه تواین ترمه ونمی تونم غیبت کنم,امابهت قول میدم که غروب خودم بیام دنبالت.آرتمیسم ازته قلبم آرزومی کنم که تو همین ذوقی که الان داری تا آخرتحصیلت داشته باشی تا به آروزهای قشنگت دست پیدا کنی.دوستت دارم . راستی عکسهای اولین روزمدرسه رو شنبه بعد از برگشتن تو میذارم.





موضوع :
پنجشنبه 13 مهر 1391 |

سلام آرتمیس جونم,٢روزی میشه که ندیدمت,دلم خیلی برات تنگ شده آخه وقتی نیستی خیلی حوصلم سرمیره مخصوصا حالا که آرشین جونمم رفته سفر,خلاصه که زینب حسابی تنها شده. عزیز عمه میخوام اینو بدونی که دلم واسه دیدنت پر میزنه . توبرای من یه دلخوشیه بزرگی,البته همراه با آرشین گوگولی .آرتمیس عزیزم خیلی دوست دارم





موضوع :
يکشنبه 9 مهر 1391 |

آرتمیس عزیزم وقتی که نیم ساعت پیش تلوزیون اعلام کرد که فردا عید فطره یاد ٦سال پیش افتادم,آخه تو روز عید فطر به این دنیا پا گذاشتی .در واقع تو عیدی خداوند به ما بودی که با اومدنت رنگ وبوی تازه ای به  زندگیمون دادی. نفس عمه حالا بعد از گذشت ٦سال من هر روز خدا رو به خاطر تو هدیه زیبا و دوست داشتنی شکر می کنم وامیدوارم تو خوشبخت ترین دختر روی زمین باشی.  دوستت دارم گلم





موضوع :
يکشنبه 9 مهر 1391 |

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد